نمایش در قرن بیستم
در قرن بیستم نظریه پردازان نمایشنامه نویسان و کارگردانان مهمی ظهور می کنند که هر کدام نقش مهمی در تئاتر قرن بیستم که تفاوت های بسیار با تئاتر سده های پیش دارد داشته اند. از میان آنها جنبش ابزوردیسم در نمایشنامه نویسی و شیوه کارگردانی که توسط برتولت برشت پایه گذاری شده از همه مهم تر هستند.
تئاتر مواجهه: مهمترین نویسنده و کارگردان این تئاتر برتولوت برشت آلمانی است که تئاتر او به اپیک معروف است. اپیک در فرهنگ انگلیسی معنای حماسه و حماسی است. اما در زبان آلمانی که برشت آثارش را به آن زبان می نوشت به معنای داستان است. خود برشت بیشتر دوست دارد که تئاترش را تئاتر داستانی بنامند. تئاتر حماسی یا تئاتر داستانی برشت تئاتری ضد ارسطویی است. در فصلهای نخستین خواندیم که ارسطو معتقد است که تراژدی باید عواطف انسان را برانگیزد. برشت مخالف نظر ارسطو است. او می گوید برای اینکه یک تئاتر تأثیر عمیقی بر تماشاگران داشته باشد باید اندیشه شان را مورد هدف قرار دهد و آنان را به تفکر وادارد. او می گوید برای جلوگیری از احساساتی شدن تماشاگران، بازیگر هرگز نباید در نقشش فرو برود. بلکه باید همواره بین بازیگر و نقش فاصله ای باشد، طوری که تماشاگر هیچگاه از یاد نبرد که مشغول تماشای یک تئاتر است و نه زندگی واقعی، این روش به تکنیک فاصله گذاری برشت مشهور است. نمایشنامه های برشت دارای محتوی و اهداف سیاسی هستند و اغلب به صورت اپیزودیک نوشته شده اند. یعنی هر صحنه در عین حال که در ارتباط با صحنه های دیگر است، خود مستقل هم هست. از مشهورترین نمایشنامه های برشت می توان اپرای سه پولی، آدم آدم است، ترس و نکبت رایش سوم، تفنگ های ننه کارار، زندگی گالیله، زن نیک سن چوان و دایره گچی قفقازی، هفت گناه کبیره، ارباب پونتیلا و نوکرش ماتی، صعود مقاومت پذیر آرتورویی و آهن چند است اشاره کرد. برشت مدتی با ماکس راینهارت کارگردان بزرگ اروپا همکاری داشت، در کلاسهای درس او حضور می یافت و از طریق این کلاسها بود که با مارکسیسم آشنا شد. اعتقاد به مارکسیسم در بسیاری از نمایشنامه های برشت به چشم می خورد. شخصیت دیگری که اعتقادش سرچشمه تئاتر برشت محسوب می شود مایر هولد کارگردان روسی بود. در اوایل قرن بیستم که اعتقادات کارگردان دیگر روسی، استانیسلاوسکی مبنی جذب و غرق شدن تماشاگران و همذات سازی پنداری آنها با شخصیت های نمایشی رونق بسیار داشت. مایر هولد راهی خلاف او در پیش گرفت و گفت تئاتر خوب آن است که تماشاگر لحظه ای هم فراموش نکند که در سالن نمایش است و یک نمایش را می بیند، نه زندگی واقعی.
تئاتر خشونت: مطرح کننده چنین نمایشی آنتونن آرتو بود. او چندین نمایشنامه نوشت مانند جهش خون و سانسی ها. اما در نمایشنامه نویسی موفق نبود. شهرت او به خاطر مقالاتی است که مجموعاً آن را تئاتر و همزادش نامیده است. او شدیداً با تئاتر سرگرم کننده مخالف است. به اعتقاد او تئاتر باید فراگیر ایجاد رابطه پویا، میان بازیگر و تماشاگر، خشن با تمهیدات بصری باید تماشاگر تحت فشار روانی قرار داد و آئینی باشد. نظریات او تأثیر زیادی بر یرژی گروتوفسکی کارگردان مشهور قرن بیستم و تئاتر او به نام تئاتر فقیر داشته است.
تئاتر ابزوردیسم: پوچ گرا یا تئاتر هرج و مرج
تئاتر ابزورد یا پوچ گرا را مارتین اسلین منتقد معاصر فرانسوی اینطور تعریف کرده است: «مجموعه نمایشنامه هایی که عمدتاً فرانسوی است و در حدود سالهای دهه پنجاه میلادی به وجود آمده است. این نوع نمایش، بیان بی معنایی و تصادفهای مضحک زندگی است که با روش های غیر واقع گرا و شیوه های نامتعارفی نمایش داده می شود.»
نمایشنامه نویسان ابزورد که توجه آنها بیشتر بر جنبه های نامعقول رفتار و تجربه انسانی متمرکز شده است، اغلب در نمایشنامه های خود از ساختاری (Stracture) بی نظم، رویدادهای بی منطق و آمیختن شوخی و جدی، طنز و مسخره با هم استفاده کرده اند. پس از جنگ خانمانسوز جهانی دوم، احساس پوچی در هنرمندان به وجود می آید که در طول تاریخ سابقه نداشته اشت. آلبر کامو، نویسنده فرانسوی، سیزیف یکی از شخصیت های اسطوره ای یونان را که خدایان به خاطر گناهش عذابی پوچ بر او نازل می کنند، می ستاید. سیزیف به کیفر گناهش باید تا ابد سنگ بزرگی را از پای کوه تا بالای آن بغلتاند. به محض اینکه به نوک کوه رسید سنگ از دستش رها می شود و به پایین می غلتد و سیزیف باید دوباره آن را بالا بکشد. آلبر کامو معتقد است که انسان پوچ و عبث کسی است که مانند سیزیف به بیهوده بودنکار خود پی ببرد. اما عشق به زندگی و نفرت از مرگ و فنا شدن او را وامی دارد که لحظه ای از کوشش درنگ نکند. بدون شک افکار و عقاید کامو درباره پوچی زندگی تأثیر زیادی بر نمایشنامه نویسان ابزورد داشته است. نمایشنامه های ابزورد از لحاظ طرح، شخصیت پردازی و زبان، تفاوتهای فاحشی با نمایشنامه های پیش از خود دارند. «طرح (پیرنگ، پلات) عبارتست از خلاصه نمایشنامه با ذکر روابط علی و معلولی.» در نمایشنامه های ابزورد، به نظر می آید علیت وقایع (دلیل هر واقعه) مشخص نیست. گاهی این نمایشنامه ها به گونه ای است که انگار هیچ رویدادی را بازگو نمی کنند. از لحاظ شخصیت پردازی، نمایشنامه های ابزورد، شخصیت های تنها، مضطرب، حاشیه نشین، پرحرف، دورو، خسته کننده، بی هدف، کم عقل و ناامید با تمایلات جنسی مشکوک را بر می گزینند. این شخصیت ها اغلب با گریم اغراق آمیز، ماسک و لباسهای مضحک روی صحنه نشان داده می شوند. اگر زبان در نمایشنامه های پیش از ابزورد وسیله انتقال معانی، عواطف و احساسات بود، در نمایشنامه های ابزورد وسیله ایجاد سوء تفاهم، وحشت، بیان دردهای ناگفتنی و اعتراض است. برخی از این نمایشنامه نویسان (اوژن یونسکو) بر مکث، سکوت و تپق و جملات ناتمام و بی منطق بیشتر تکیه کرده اند. از مشهورترین نمایشنامه نویسان این جنبش، ساموئل بکت، اوژن یونسکو، ژان ژنه، گونتر گراس، هارولد پینتر، اسلاومیر مروژک، فرناندو آرابال و ادوارد آلبی می باشند.
1 – ساموئل بکت: شاعر، منتقد و نمایشنامه نویس ایرلندی مقیم پاریس، از مشهورترین نمایشنامه های او می توان در انتظار گودو، پایان بازی، چه روزهای خوشی، خمره ها، بازی و آخرین نوار کراپ را نام برد. نمایشنامه در انتظار گودو، مشهورترین نمایشنامه تئاتر ابزورد است. این نمایشنامه دو پرده و پنج شخصیت دارد. دو ولگرد آواره به نامهای ولادیمیر و استراگون زیر درختی منتظر آمدن شخصی به نام گودو هستند. پوتزو اربابی است که با نوکرش لاکی مثل یک برده رفتار می کند. آنها از کنار دو ولگرد رد می شوند. پیک گودو پسربچه چوپانی است. او می آید و خبر می آورد که گودو نمی آید. تا آخر نمایشنامه گودو پیدایش نمی شود.
2 – اوژن یونسکو: نمایشنامه نویس رومانی الاصل مقیم پاریس. از مشهورترین نمایشنامه های او آوازه خوان طاس، درس، صندلی، قربانیان وظیفه، قاتل بی مزد، مستأجر جدید، کرگدن، تشنگی و گشنگی و شاه می میرد و آمده یا چطور از شرش خلاص شویم است. مشهورترین نمایشنامه یونسکو، کرگدن است که علیه سلطه فاشیسم و نازیسم نوشته شده است. برانژه (این شخصیت، قهرمان اصلی نمایشنامه قاتل بی مزد هم هست) یک روز صبح که از خواب بیدار می شود، از وجود کرگدنی رها شده در شهر اطلاع می یابد. اما اعتنا نمی کند، چون نگران درگیریش با دوستش ژان ودختر مورد علاقه اش دیزی است. وقتی سر کار می رود متوجه می شود همکارانش آرام آرام خصوصیات انسانی خود را از دست داده، به کرگدن مبدل می شوند. کمی بعد ژان و دیزی هم تغییر شکل می دهند. برانژه کم کم در هویت انسان تردید می کند و می خواهد به شکل کرگدن درآید. اما انسانیت او پیروز می شود. تفنگش را به دست می گیرد و مصمم می شود که از انسانیت خود در مقابل کرگدنها دفاع کند. آثار اوژن یونسکو را تراژیکمدی می دانند. این نوع نمایش در فصل بعد معرفی می شود.
3 – ژان ژنه: فرانسوی، نویسنده نمایشنامه هایی چون: کلفت ها، سیاها، نظارت عالیه و پرده ها.
4 – گونترگراس: شاعر، داستان نویس، نقاش و نمایشنامه نویس آلمانی، خالق نمایشنامه هایی مانند: سیل، آشپزهای شریر و ده دقیقه تا بوفالو.
5 – هارواد پینتر: نمایشنامه نویس و فیلمنامه نویس انگلیسی. معروفترین نمایشنامه های او مستخدم ماشینی، سرایدار، بازگشت به خانه، اتاق و جشن تولد می باشد، پینتر شدیداً تحت تأثیر کافکاست. در نمایشنامه های او از سکوت و مکث به عنوان زبان نمایشی استفاده شده است.
6 – ادوارد دالبی: نمایش نامه نویس آمریکایی. مشهورترین آثار او باغ وحش، مرگ بسی اسمیت، چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد و رویای آمریکایی است. شاهکار آلبی نمایشنامه چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد، است. مارتا و همسرش جورج که استاد دانشگاه است در توهم خود صاحب فرزندی هستند که در شهری دیگر زندگی می کند. شبی جورج به خانه می آید و می بیند که زنش استادی جوان و همسرش را به خانه دعوت کرده است. برآشفته می شود، ولی از آنجا که زنش به او تسلط روحی دارد حرف نمی زند. پس از مدتی آنها به جان یکدیگر می اُفتند و جنگی لفظی میان آنها در می گیرد. با نزدیک شدن صبح، زوج جوان خانه را ترک می کنند. در حالیکه فاصله آن دو از هم بیشتر و ارتباطشان کمتر شده است. این نمایشنامه یکی از شاهکارهای نوع کمدی تراژیک یا تراژیکمدی می باشد.
محمد رضا نوری (شهبانی)